دکتر علیرضا متحدی

وکیل پایه یک دادگستری (قبول دعاوی حقوقی، کیفری، ملکی، و خانواده)

وکیل پایه یک دادگستری (قبول دعاوی حقوقی، کیفری، ملکی، و خانواده)

در این سایت اطلاعات حقوقی که دارای جذابیت، و عمدتاً مورد نیاز مردم است منتشر می‌شود. باشد که مورد رضایت و استفاده عزیزان قرار گیرد. در هر موضوع ضمن توضیح مختصر، یک نمونه رأی دادگاه از پرونده‌های واقعی ارائه شده است. (جهت دریافت تصویرها با کیفیت اصلی، روی آن کلیک نمایید)
همچنین تلاش می‌شود در حد امکان سوالات مطرح شده را پاسخگو باشیم. می‌توانید سوالات خود را در پیام‌رسان‌های ایتا، بله، واتساپ، یا تلگرام مطرح فرمایید. در اولین فرصت و در حد مقدورات پاسخ کافی ارائه خواهد شد.
راه‌های ارتباطی را در منوی «تماس با ما» جستجو نمایید.

شبکه های اجتماعی

۷۱ مطلب با موضوع «روانشناسی» ثبت شده است

نوجوان برای این که بتواند خود و جایگاه خود را در جامعه و خانواده ثابت کند و برای خود نقش و پایگاهی داشته باشد ممکن است به رفتار های مخرب و پر خطر روی بیاورد.

وجوان برای این که بتواند خود و جایگاه خود را در جامعه و خانواده ثابت کند و برای خود نقش و پایگاهی داشته باشد ممکن است به رفتار های مخرب و پر خطر روی بیاورد.

نوجوانی بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی شامل گروه سنی 19-10 سال است که دوره گذر از کودکی به بلوغ به شمار می رود. این گذار دارای ابعاد زیست شناختی، روان شناختی، اجتماعی و عاطفی است که نوجوانان در معرض استرس های فراوانی قرار می گیرند .

اگر با دید دقیق تمام مراحل زندگی هر انسان را بررسی کنیم، می بینیم که نوجوانی یکی از سخت ترین، پر تلاطم ترین و پر فشارترین و در عین حال یکی از مراحل شیرین زندگی هر انسانی است، چرا که در این مرحله است که فرد برای اولین بار با مسائل و رفتارها و فرضیه هایی در ذهن، آشنا می شود که شاید در هیچ یک از مراحل قبل و بعد از این دوره با آنها آشنا نبوده است..


نوجوانی را سنی حساس در ایجاد و گسترش رفتارهای مقابله ای و پاسخ به نیازهای محیطی می دانند.در این دوره، نوجوان به واسطه تغییرات سریع قیزیکی، روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و شناختی با انبوهی از مشکلات مغایر سلامت همراه است. نوجوان برای این که بتواند خود و جایگاه خود را در جامعه و خانواده ثابت کند و برای خود نقش و پایگاهی داشته باشد ممکن است به رفتار های مخرب و پر خطر روی بیاورد.


آنان این کارها را برای اثبات خود و مرکز توجه قرار گرفتن انجام می دهند.رفتارها نامناسب،عوامل تهدید کننده سلامت , و پیامد های منفی این دوه می تواند تهدید جدی رابر سلامت فرد در طول زندگی ایجاد کند. از جمله این رفتارها، رفتارهای پر خطر است. رفتارهای پرخطر به رفتارهایی اطلاق می شود که احتمال نتایج منفی و مخرب جسمی، روان شناختی و اجتماعی را برای فرد افزایش می دهد .


باید اگاه باشیم که نوجوانی از دوران های مهم در ساخت و پایه ریزی شخصیت فرد محسوب می شود به همین دلیل برخی از مشکلات رفتاری ایجاد شده در این برهه، در دوره های بعدی زندگی، خود را به صورت ویژگی هایی پایدار نشان می دهند .
همچنین نوجوانی دوره رشدی مهمی است که با فرایند شکل گیری هویت همراه است. در این دوره، نوجوان به دنبال این است که به سوالهای متعدد ذهن خود پاسخ دهد، و از تمام چالش ها به سلامت عبور کرده و یک هویت یکپارچه برای خود شکل دهد. شکل گیری هویت به عنوان فرایند انسجام تغییرات فردی، تقاضاهای اجتماعی و انتظارات برای آینده محسوب می شود .


به دلیل اینکه نوجوانی یک دوره بحرانی از زندگی است، الگوهای رفتاری مهم و تاثیرگذار بر زندگی فرد، در این دوره شکل می گیرند. در نوجوانی، فرد جایگاه خویش را در خانواده، دوستان و جامعه تعیین می کند. عوامل اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی نقش مهمی در سوگیری رفتاری افراد به عهده دارند. اغلب نوجوانان با خانواده، جامعه و بستگان دچار چالش هستند و ممکن است فشار این مشکلات نوجوان را در مرحله تصمیم گیری به سمت رفتارهای پرخطر بکشاند. جامعه امروز، نوجوان و خانواده را با نیازهای فراوانی روبرو می کند. 


در دوره نوجوانی افراد تجربه آموزی نموده و از این رو با خطرهای گوناگونی روبرو می شوند، در این مرحله نوجوان از خانواده به سوی جامعه کشیده می شود و در راستای به دست آوردن جایگاه اجتماعی می کوشد. در این دوران آنان ممکن است دوستانی برگزینند که والدین نپذیرند و یا پوششی داشته باشند که والدین آنها را نپسندند و یا به مقایسه خانواده خود با سایر خانواده ها بپردازند.


در این دوره نوجوان برای این که بتواند خود و جایگاه خود را در جامعه و خانواده ثابت کند و برای خود نقش و پایگاهی داشته باشد ممکن است به رفتار های مخرب و پر خطر روی بیاورد. آنان این کارها را برای اثبات خود و عدم نادیده گرفته شدن و مرکز توجه قرار گرفتن انجام می دهد. از جمله این رفتارها، رفتارهای پر خطر است. رفتارهای پرخطر به رفتارهایی اطلاق می شود که احتمال نتایج منفی و مخرب جسمی، روان شناختی و اجتماعی را برای فرد افزایش می دهد .


رفتارهای پرخطر نوجوانان یکی از مهم ترین مسایل بهداشتی و اجتماعی جوامع کنونی است که بر فرد، خانواده و جامعه تاثیر می گذارد (جانستون، اومالی، بچمن،  رفتارهای پرخطرشامل رفتارهایی هستند که زندگی دیگران را مختل کرده و ممکن است به اشخاص و یا اموال آنان آسیب برسانند و شامل رفتارهایی است که معمولا تحت عنوان بزهکاری نوجوانان دسته بندی می شوند که شامل تخطی از قانون، نظیر تخریب اموال، سرقت، خشونت یا استفاده از سیگار، الکل، مصرف مواد، فرار از مدرسه،آتش افروزی،تجاوز به عنف یا تهدید می شود .


با ارائه اصطلاح سندروم رفتار مشکل ساز، مقوله های رفتارهای پر خطر را شامل سیگار کشیدن، مصرف مواد، الکل، رانندگی خطرناک و فعالیت جنسی زود هنگام می داند. مصرف مواد مخدر، خشونت و رفتارهای جنسی عامل بسیاری از مرگ و میرهای سنین نوجوانی و اوایل بزرگسالی است .
بسیاری از رفتارهای پر خطر از قبیل مصرف سیگار، مواد و روابط جنسی نامطمئن در سنین قبل از 18سالگی اتفاق می افتند .

عوامل به وجود آورنده رفتار پرخطر 

 1- نظریه رفتار مشکل با این فرض را آغاز می شود که آسیب پذیری در برابر رفتارهای مشکل آفرین ناشی از تعامل شخص و محیط است. محیط به ساختارها یا عوامل نزدیک و دور تقسیم می شود. در هسته مرکزی ساختارها ی دور، پیوند و ارتباط با خانواده و همسالان قرار دارد. اگر نوجوان ها با والدین دلبستگی و پیوند برقرار نکنند، با همسالان خود ارتباط نزدیک تری داشته باشند و بیشتر تحت تأثیرآنها قرار می گیرند، تا والدین خود، در معرضِ رفتارهای پرخطر هستند.
در هسته ساختارهای نزدیک، الگوپذیری اجتماعی و رفتارهای ویژه مواد از سوی دوستان و اعضای خانواده است. اگر نوجوانان دوستانی داشته باشند که رفتارهای پرخطر (مصرف مواد، بزهکاری، خشونت،...) انجام بدهند؛ احتمال انجام این رفتارها از سوی آنان بیشتر است. ویژگی های شخصیتی و روانی فرد نیز به سه مقوله دور، واسط، و نزدیک تقسیم می شود. 
دورترین ویژگی روانی گروه باور شخصی قرار می گیرد، ساختاری که بر اساس آن نوجوان در معرض رفتارهای پرخطر است؛ اگر

الف) از نظر اجتماعی عیب جو و خرده گیر باشد و از نظر فرهنگی احساس طرد و غریبگی نماید. 

ب) عزت نفس پایین داشته باشد و احساس کند در صورت اقدام به رفتارهای انحرافی چیزی زیادی را از دست نمی دهد. منبع کنترل بیرونی داشته باشد؛ یعنی هیچ کنترلی بر رفتارش ندارد و موفقیت ها و شکست های خود را به عوامل بیرونی و محیطی نسبت می بدهد.
عوامل واسط رفتارهای پرخطر تحت گروه ساختار تحریک انگیزشی قرار می گیرد و جهت گیری اهداف اصلی نوجوانان، انتظارات و ارزش های شخصی آنان را در نظر دارد. این ساختار بیان می کند که نوجوانان، در معرض رفتارهای پرخطر هستند. اگر نوجوانان، به ارتباط با همسالان ارزش زیادی بدهند، به دنبال استقلال و جدایی از خانواده باشند و پیشرفت و موفقیت تحصیلی را بی ارزش بدانند و در نهایت نزدیکترین علل درون فردی تحت گروه ساختار کنترل فردی قرار می گیرد. 
این ساختار نگرش نوجوانان را در مورد رفتارهای انحرافی در نظر دارد و مدعی است که نوجوان در معرض رفتارهای پرخطر است اگر عموماً رفتارهای انحرافی را بپذیرد و یا معتقد باشد که سودمندی های رفتارهای پرخطر از آثار زیان بار آن بیشتر است .

 2- عوامل روان شناختی از میان عوامل روان شناختی و تفاوت های فردی که بتواند علت رفتارهای پرخطر را تبیین نماید می توان به این عوامل زیر اشاره کرد: مزاج فرد که معنای سطح پایه فعالیت رفتاری، مردم آمیزی و دامنه توجه کردن را تعیین می کنند. نوجوانانی که که رفتارهای پرخطر را انجام می دهند دارای منبع کنترل بیرونی هستند و در مقایسه با نوجوانان عادی اعتماد به نفس کمتری دارند.
تکانشگری، حالت های افسردگی، توانایی ضعیف در ابراز وجود، اضطراب زیاد و نیاز شدید به تأیید اجتماعی، با رفتارهای پرخطر ارتباط دارد.
در پژوهشهای مختلف روشن شده است که نوجوانانی که در سابقه زندگی شان حوادث و رویداد های منفی بیشتری وجود داشته است، احتمال بیشتری دارد که رفتارهای پرخطر را انجام دهند شواهدی وجود دارد که نوجوان از مصرف مواد مخدر به منزله راهی برای مقابله با مشکلات، احساسات منفی و موقعیت های فشارزا استفاده می کند. فشار روانی نظیر فشار گروه همسالان و پرخاشگری، پیش بینی کننده مصرف مواد در نوجوانان است .


3- نظریه تعامل خانواده بروک و همکاران (1990) نظریه ای را توصیف می کنند که در آن دلبستگی عاطفی به والدین یادگیری های اجتماعی و ویژگی های درون فردی نوجوانان، به طور مستقیم بر سوء مصرف مواد اثر می گذارند. پایه و اساس نظریه تعامل خانواده، ارتباط و پیوند قوی عاطفی میان والدین و کودک است. خصوصاً ارتباط مادر و کودک.
بر اساس این نظریه، دلبستگی میان والد و کودک چهار علت دارد.
علل آن عبارتند از:
الف) ارزشهای مورد قبول والدین،
ب) رفتار و روش توام با حمایت و عطوفت والدین،
ج) آرامش روانی مادر و
د) کنترلی که مادر در مورد کودک خود دارد


4-مدل بوم شناسی اجتماعی به اعتقاد کامپر و ترنر

زیر بنایی ترین علت بروز رفتارهای پرخطر فشار روانی خصوصا فشار روانی مربوط به مدرسه است، نوجوانانی که مدرسه را فعالیتی مشکل و پرفشار می یابند، از فعالیتهای مدرسه گریزان شده و همسالان منحرف را به منزله مَفّری برای رهایی از فشار روانی انتخاب می کند و انجام رفتارهای پرخطر توسط آنها تقویت می شود. در این دیدگاه خود کار آمدی تحصیلی ضعیف مهمترین علت فشار روانی نوجوانان در مدرسه است در نتیجه مدل بوم شناسی اجتماعی مدعی است که اگر نوجوان در مورد مهارتهای تحصیلی خود دچار تردید شود و مدرسه را محیطی پرفشار و نامساعد درک کند ممکن است به رفتارهای پرخطر خصوصا مصرف مواد روی می آورند.

5 - مقابله سازه ای دیگری که با سلامت عمومی رابطه دارد، مقابله است. مقابله فرایندی است که از طریق آن افراد استرس های ناشی از عوامل استرس زا را کنترل می کنند و هیجانات منفی ایجاد شده بوسیله این عوامل را تحت کنترل در می آورند. اضطراب و آشفتگی هیجانی بخشی از رفتارهای قالبی نوجوانان هستند که به صورت رفتارهای آزمایشی، خشن و ناپایدار بروز می کند. هال در مورد نوجوانی اصطلاح "طوفان و فشار" را به کار برد تا نشان دهد واکنش های هیجانی نوجوانان شدید و گذرا هستند. ، مرحلۀ بحرانی را زمانی می دانند که یک سری تغییرات مهم به طور همزمان در درون و بیرون فرد رخ می دهند. در دوران تغییرات شدید، شیوه های آگاهانۀ تفکر و عمل موقتاً مختل می شوند.

در نتیجه، افراد نسبت به زمان های دیگر از لحاظ روان شناختی آسیب پذیرتر هستند. احتمالاً بیشتر از هر دورۀ دیگر، نوجوانی اولیه زمانی است که تحولات شدید و وسیع اشخاص را از بعد جسمانی، روان شناختی و جامعه شناختی تحت تأثیر قرار می دهند.
این تغییرات شیوه های تعامل فرد با اشخاص دیگر را تغییر می دهند و این تعاملات تغییر یافته تعامل بیشتری را ایجاد می کند. به علاوه، این تحولات بین نوجوانان و زمینه های اجتماعی آنها، در گسترۀ زمانی کوتاه مدتی رخ می دهند. این بدان معنی است که نوجوان با تحولات سه محوری زیستی، روانی و اجتماعی خود در فضایی که انتظارتی نیز از او دارد باید خود را در زمانی کوتاه سازگار سازد .

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----


بهترین همسری که دوست داشتید را پیدا کرده‌اید: جذاب، مهربان و … اما یک مشکل وجود دارد، طرف ‌مقابلتان از ازدواج سابق خود بچه دارد.... 


اینکه بدانید همسرتان قبل از شما همسر دیگری داشته است به اندازه کافی بد است چه برسد به اینکه مجبور باشید تحمل کنید آن رابطه‌ بخاطر بچه‌ها همچنان ادامه داشته باشد.

بچه‌هایی که می‌توانند نقش بسیار مهمی در زندگی شما بازی کنند، مخصوصاً اگر قرار باشد این بچه همیشه با شما زندگی کند نه فقط هفته‌ای یک روز! قبل از اینکه این تصمیم بزرگ را بگیرید و با کسی که بچه‌ دارد ازدواج کنید، چند نکته مهم را باید بدانید. 


نسبت به بچه‌ها چه احساسی دارید؟

خیلی‌ها اصلاً بچه دوست ندارند و خوششان نمی‌آید بچه دوروبرشان باشد. اگر می‌دانید که همه عمرتان بچه دوست نداشته‌اید، این را به خودتان یادآور شوید و باز برای فکر بیشتر به خودتان وقت بدهید. اما اگر معمولاً از حضور بچه‌ها لذت می‌برید، مسئله‌ای که باید به آن فکر کنید این است که بچه‌های طرف‌مقابلتان را دوست دارید یا نه.


بچه نسبت به شما چه احساسی دارد؟

طلاق همیشه برای بچه‌ها سخت است اما ازدواج دوباره والدینشان می‌تواند سخت‌تر هم باشد. بیشتر بچه‌ها وقتی پدر یا مادرشان فردی جدید را پیدا می‌کند کمی حسودی می‌کنند و گاهی هم می‌ترسند که پدر یا مادرشان را از دست بدهند. گاهی اوقات فکر می‌کنند شما می‌خواهید جای پدر یا مادر واقعی‌اش را بگیرید. 
اینها احساساتی کاملاً طبیعی هستند که با ارتباط و گفتگوی درست می‌توان با آنها کنار آمد. واقعیت سخت‌تر این است که این بچه اعتراف کند که از همسرتان بدش می‌آید و ترجیح می‌دهد با آن یکی والدین خود زندگی کند.

یکی دیگر از مشکلات می‌تواند این باشد که این بچه بطور مداوم شما و همسرتان را به جان هم بیندازد. برای کنار آمدن و برخورد با چنین موقعیت‌هایی یک توصیه سه کلمه‌ای داریم: گفتگو، گفتگو، گفتگو. بچه‌ها خراب‌کارهایی عالی هستند. اگر از قبل می‌دانید که می‌توانند مانعی بر سر راه شما باشند، می‌توانید پیش مشاور بروید و خیلی وقت‌ها هم البته این مشکلات قابل‌حل نیستند.


پدر یا مادرخوانده بودن چطور زندگی‌تان را تغییر می‌دهد؟

 از شب‌ها بیرون رفتن و خوشگذرانی لذت می‌برید؟ بدانید که اینها و خیلی کارهای دیگر اگر نگوییم غیرممکن از این به بعد سخت خواهد شد. باید بفهمید که وضعیت نگهداری بچه بین همسر جدید شما و همسر سابق او به چه صورت خواهد بود. بعضی والدینی که از هم جدا شده‌اند بچه‌ها را به صورت نیمه‌وقت نگه می‌دارند و گاهی کلاً مسئولیت سرپرستی بچه به عهده یکی از آنها خواهد بود. 


چه میزان مسئولیت خواهید داشت؟

بفهمید که همسرتان از شما بعنوان والدین جدید این کودک تا چه میزان توقع دارد. آیا انتظار دارد اگر بچه دل‌درد گرفت، بخاطر او نیمه شب از خواب بیدار شوید؟ آیا باید هر شب برای او غذای مخصوص درست کنید؟ برایش شب‌ها قصه بخوانید تا خوابش ببرد؟ اگر شیطنت کرد تنبیهش کنید؟ ممکن است همسرتان همه مسئولیت‌های پدر یا مادری را از شما توقع داشته باشد. اما اینکه هیچ مسئولیتی هم به شما در قبال آن بچه واگذار نکند به همین اندازه بد است. 


آیا می‌توانید تحمل کنید همسرتان با همسر سابقش ارتباط داشته باشد؟

 اینکه بدانید همسرتان قبل از شما همسر دیگری داشته است به اندازه کافی بد است چه برسد به اینکه مجبور باشید تحمل کنید این رابطه‌ بخاطر بچه‌ها همچنان ادامه داشته باشد. ببینید اگر همسر سابق او تلفن کند یا اگر بفهمید که با هم برای تفریح بچه، او را جایی برده‌اند چه احساسی پیدا می‌کنید؟ اینکه بطور مداوم همسرتان را متهم کنید که رابطه با همسر سابقش را از سر گرفته است یا بعد از جلسه اولیا و مربیان بچه که همراه همسر سابقش به مدرسه رفته بود چند روز با او حرف نزنید از نبایدهاست. به خاطر داشته باشید که این فرد الان به شما متعهد شده است! 


آیا می‌توانید با این مسئله که همیشه نفر اول نیستید کنار بیایید؟

 همه این فکر را دارند که حداقل چند سال اول زندگی برایشان مثل ماه‌عسل خواهد بود یعنی فقط شما دو نفر و عشقتان. وقتی همسرتان بچه داشته باشد، این دوره به محض اتمام ماه‌عسل تمام خواهد شد (تازه اگر تصور کنیم که قرار است آن را دو نفری بروید!) و بعد مجبورید به واقعیت زندگی برگردید. دیگر به جای اینکه همسرتان از پشت شمع روی میز شام به شما زل بزند، مشغول زور کردن بچه‌اش برای غذا خوردن است. وقتی دوست دارید برای تفریح به جزیره کیش بروید، همسرتان ممکن است بخاطر بچه‌ها پارک ارم را پیشنهاد کند. حتی ممکن است مجبور شود به جای گرفتن دست شما، دست دختر کوچولویش را بگیرد. برای اینکه با مشکل مواجه نشوید، باید انعطاف‌پذیر باشید و درک کنید که همسرتان تا چه اندازه دوستتان دارد هر چقدر که بچه‌هایش را هم دوست دارد دیگر مهم نیست.


آیا همسرتان می‌خواهد بچه‌های بیشتری داشته باشد؟

همیشه این احتمال وجود دارد که همسرتان به اندازه‌ای که می‌خواسته بچه‌دار شده است. اگر شما هم قصد بچه‌دار شدن دارید، حتماً باید در این مورد با طرف ‌مقابل صحبت کنید. ممکن است مجبور شوید آرزوی همیشگی داشتن ۲ یا ۳ بچه را به یک بچه تقلیل دهید اما اگر این فرد همانی باشد که همیشه می‌خواسته‌اید، ارزشش را دارد!

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

متخصصان روانشناسی و مشاورین خانواده معتقدند، دعوا بهترین فرصت برای زن و شوهرهاست تا یاد بگیرند چگونه به عنوان هم گروه با هم کار کنند و متوجه شوند کشمکش چیز خوبی نیست.

 آیا هفته ها یا شاید ماه هاست که درگیر بحث و مجادله با همسر خود روی مساله ای همیشگی هستید؟ اگر جزو افرادی هستید که همیشه با شریک زندگی خود کشمکش و دعوا دارند، می توانید از توصیه های زیر کمک بگیرید.


توصیه اول: برای «انصاف» تلاش نکنید

همیشه دو نفر، دیدگاه و ارزشگذاری متفاوتی نسبت به مسایل مختلف دارند، مخصوصا اگر مربوط به انصاف باشد. زندگی انصاف ندارد. رابطه های مردم منصفانه نیست. پس به جای این کارها، سعی کنید در مورد نیازهای خود با شریک زندگیتان صحبت و با بیان درخواست هایتان آن را تکمیل کنید.
به جای گفتن: «تو هیچ وقت به من توجه نمی کنی»، از او درخواستی داشته باشید. مثلا بگویید: «دوست داری با من به سینما بیایی؟ یک مشاور خانواده به نام اسپیلمن می گوید: «اگر زن و شوهرها سعی کنند در مورد نیازهای خود با طرف مقابل صحبت و تقاضاهایشان را مطرح کنند، رابطه شادتری خواهند داشت. شادی همیشه قابل دستیابی تر از انصاف است.»


توصیه دوم: نفس عمیق بکشید

 وقتی همه چیز خیلی بد پیش می رود، پیش از انجام هر کاری و بیان کلمه ای، 6 تا 7 نفس عمیق بکشید. شما باید اکسیژن کافی در مغز خود داشته باشید تا متوجه شوید دیگر یک کودک ده ساله نیستید، طرف مقابلتان را دوست دارید، او مشکل دارد و زندگی شما مهم تر از این بحث های بیهوده است. این کار از واکنش های تهاجمی و بیان جملاتی که بعدها از بیان آنها پشیمان می شوید، جلوگیری می کند. 


توصیه سوم: با همسر خود مثل دشمن رفتار نکنید

 متخصصان روانشناسی و مشاورین خانواده معتقدند، دعوا بهترین فرصت برای زن و شوهرهاست تا یاد بگیرند چگونه به عنوان هم گروه با هم کار کنند و متوجه شوند کشمکش چیز خوبی نیست.
آنها باید حداقل زبان بدن خود را بشناسند. به محض اینکه همسر شما زبان بدن شما را تشخیص داد و متوجه عصبانیت شما شد، به جای پاسخ دادن به کلمه های شما، در مقابل این عصبانیت ها واکنش نشان می دهد. ایستادن در حالیکه دست هایتان را روی ران خود گذاشته اید، شکاندن بندهای انگشت خود، دست به سینه ایستادن همه نشانه های عصبانیت هستند و همسر شما آنها را به خوبی تشخیص خواهد داد. رفتارها و واکنش های شما نیز به اندازه حرف هایی که می زنید مهم هستند.

 

توصیه چهارم: از یک متخصص کمک بگیرید

 اینکه همیشه بر سر موضوعات تکراری با همسر خود بحث می کنید یا نمی توانید مسایل گذشته را فراموش کنید، مساله بی اهمیتی نیست. پیش از بدتر شدن اوضاع پیش مشاور بروید. بیشتر مردم از روش های مشابه استفاده و نتیجه های مشابه نیز کسب می کنند. اما مشاور همیشه راهکار تازه ای به شما ارئه خواهد کرد. در وهله اول، شما را به روانشناسی معرفی می کند که می تواند به هر دوی شما راهکارهای جدید آموزش بدهد. دوم ، آنهایی که قصد جدا شدن از هم را دارند را به وکیل خانواده معرفی می کند.


توصیه پنجم: به این دعوای دو طرفه ... و رابطه خود خاتمه دهید

گاهی اوقات، اختلاف های زوجین، بدون توجه به تلاش های آنها برای حل این مساله، غیر قابل سازگاری هستند. اصولا نشانه های اتمام یک رابطه زمانی مشهود است که یکی از دو طرف صرف نظر از همه تلاش ها، مشاوره ها و خوشی های آخر هفته از سرمایه احساسی خود دست می کشد. اختلاف های مردم تا زمانیکه به آن نقطه نرسند، آشتی ناپذیر است. و وقتی به آن مرحله رسید، هیچ مرهمی آن را درمان نمی کند. البته استثنا و معجزه هم وجود دارد اما کسی نمی تواند به آنها دل ببندد. در این حالت، بهترین کار رها کردن رابطه و حرکت به جلوست. زن و شوهرهایی که نمی توانند به طور دوستانه اختلاف های خود را حل کنند، بهتر است به دادگاه خانواده مراجعه کنند و به طور توافقی از هم جدا شوند.

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

شاید ازدواجتان تمام شده باشد اما خانواده تان نه...


شراکت پدر و مادر از هم جدا شده در تربیت فرزند می تواند به ثبات کودکان و روابط نزدیک با هر دو پدر و مادر، کمک بسیاری نماید اما به ندرت اتفاق می افتد. کنار گذاشتن مسائل مربوط به زندگی گذشته و همکاری پدر و مادر با رضایت طرفین در تربیت فرزندان می تواند مملو از استرس باشد. با این راهنمایی، شما می توانید آرامش خود را حفظ کنید، سازگار باقی بمانید، و از مناقشه اجتناب کرده و مشترکا کودک را سرپرستی نمایید.

همکاری پدر و مادر پس از جدایی یا طلاق

پس از جدایی زن و مرد ترجیح می دهند حتی یکدیگر را نبیینند . در این شرایط تصمیم گیری برای صحبت برای تربیت مشترک فرزند خیلی سخت و طاقت فرساست . با وجود اینکه این راه حل آسان نیست، اما بهترین راه برای تا مین نیاز های کودک و رسیدگی به او بهره مندی از پدر و مادر توام با هم است. در شروع بهتر است به رابطه خود در مورد تربیت فرزند فکر کنید تا رابطه شخصی با یکدیگر. فرزندن باید اولویت پدر و مادر باشند.اولین قدم برای بالغ بودن در این راه این است که پدر و مادر همیشه فرزندان را اول از هر کاری قرار دهند.


همکاری پدر و مادر بهترین گزینه برای کودکان شما است

از طریق مشارکت پدر و مادر فرزندان می فهمند که جنگ آنها به پایان رسیده و پدر و مادر نیاز آنها به هر دو را درک می کنند.کودکان و نوجوانان که پدر و مادر طلاق گرفته دارند، در یک رابطه همکاری موارد زیر را بدست می آورند :

احساس امنیت: اعتماد به نفس فرزندان با دریافت عشق از هر دوی پدر و مادر بیشتر شده و با سرعت بیشتری با طلاق سازگار می شوند.

بهره مندی از ثبات: همکاری پدر و مادر موجب پرورش قوانین مشابه، نظم و انضباط، می شود و بچه ها می دانند از آنها چه انتظاری می رود.

درک حل مسئله بهتر: کودکانی که شاهد همکاری پدر و مادر با وجود طلاق هستند، بیشتر یاد میگیرند که چگونه به طور موثر و مسالمت آمیز مشکلات خود را حل کنند.

داشتن الگوی سالم: با همکاری پدر و مادر، برای فرزندان یک الگوی سالم تربیتی ایجاد می شود.

راهنمایی همکاری پدر و مادر برای پدر و مادر طلاق گرفته :

1-    خشم و صدمه زدن به یکدیگر را کنار بگذارید

کلید مشترک پدر و مادر این است که تنها بر کودکان و فرزندان خود تمرکز کنند. بله ، این می تواند بسیار دشوار باشد. این بدان معنی است که احساسات منفی، خشم، آسیب های روانی دیده شده در زندگی مشترک قبلی را به خاطر فرزندان در نظر نگیرید. مسلما، کنار گذاشتن چنین احساسات قوی ممکن است سخت ترین بخشی از یادگیری همکاری با همسر سابق خود باشد اما این را نیز بدانید این کار حیاتی ترین مرحله نیز هست.

* احساسات را از رفتار جدا کنید: این درست که شما صدمه دیده اید اما اجازه ندهید احساساتتان رفتارتان را هدایت کند.

* دریافت احساسات از جای دیگری: هرگز برای فرزند خود برون ریزی نداشته باشید . دوستان ، درمانگران، و یا حتی یک حیوان خانگی دوست داشتنی می توانند شنوندگان خوبب باشند زمانی که شما نیاز به خارج کردن احساسات منفی از سینه خود دارید . ورزش همچنین می تواند یک خروجی سالم برای از بین بردن احساسات منفی باشد.

* بر کودکتان تمرکز کنید: اگر شما احساس خشم و رنجش دارید ، سعی کنید به خاطر داشته باشید که چرا نیاز به اینکار دارید: بهترین منافع کودک شما در خطر است. خشم شما می تواند با تمرکز به اهداف فرزندتان به آرامش تبدیل شود.

* استفاده از بدنتان: شانه هایتان را رها کنید، آرام و منظم تنفس کنید و سیخ نه ایستید زیرا خشمتان حفظ می شود.

*کودکان در وسط قرار دارند: شما ممکن است هرگز نتوانید خشم و ناراحتی خودرا از بین ببرید اما باید بتوانید آن را از فرزندتان جدا کنید. آنها خاطرات و احساسات شخص شما هستند و نباید به فرزندتان مربوط شود.

* هرگز به عنوان خبر برنده از فرزندان استفاده نکنید: هنگامی که از فرزندتان برای بردن خبر بین خودتان استفاده می کنید آنها را در مرکز درگیری قرار می دهید در صورتی که هدف دور کردن آنها از درگیری است.

* مسائل خود را برای خودتان نگه دارید: هرگز چیز منفی در مورد سابق خود به فرزندان خود نگویید زیرا او احساس می کند که باید از بین شما دو نفر یکی را انتخاب کند.

2- با همسر سابق خود ارتباط برقرار کنید

ممکن است آرام بودن در زمان برخورد با همسر سابق که در گذشته ضربه های زیادی به شما زده است، غیرممکن به نظر برسد. اما با تمرین تکنیک های سریع کاهش استرس مثل تنفس عمیق شکمی ، شما می توانید بیاموزید که خود را کنترل کنید..

ارتباط با سابق خود را به احتمال زیاد به یک کار دشوار است. به یاد داشته باشید که همیشه لازم نیست برای برقراری ارتباط با همسر سابقتان با او گفتگو کنید راه های مانند پیام کوتاه و ایمیل هم می تواند شما را به هدفتان برساند. روش های زیر می تواند به شما در شروع و حفظ ارتباط موثر کمک کند :

* نگاهتان به این رابطه مثل یک رابطه شغلی و تجاری باشد: رابطه با همسرتان را به عنوان رابطه با یک شریک تجاری در نظر بگیرید. در این رابطه تجارت شما، رفاه و بهزیستی فرزندتان است. با همسر سابقتان به گونه ای صحبت یا مکاتبه کنید که انگار او یک همکار است. خونسرد باشید و آرام و مقتدر صحبت کنید.

* درخواست کنید: به جای جملات امری و دستوری از جملاتی استفاده کنید که نشان دهنده درخواست تقاضاهاست. مثلا برایت ممکن است که ....

* گوش بدهید: یک تعامل بالغانه با گوش دادن آغاز می شود. حتی اگر با همسر سابقتان مخالف باشید باید به او این اطمینان را بدهید که دیدگاه او را درک می کنید. گوش دادن لزوما به معنای موافق بودن نیست.

* گفتگوها را متمرکز بر فرزندانتان حفظ کنید: اجازه ندهید گفتگوها به سمت ابراز نیازهای شما یا او منحرف شود. این ارتباط تنها باید درباره نیازهای فرزندانتان باشد.

3- پدر و مادر به عنوان یک تیم

فرزندپروری پر است از تصمیماتی که باید با همسر سابقتان اتخاذ کنید. برای فرزندان شما خوب است که با نظرات و دیدگاه های متفاوت مواجه شوند و بیاموزند که انعطاف پذیر باشند. اما آنها هم چنین نیاز دارند که بدانند در هر دو خانه ، تحت انتظارات مشترکی زندگی می کنند.

* قانون ها: قانون ها نباید لزوما بین خانه های شما یکسان باشد. اما اگر شما و والد دیگر، خطوط هماهنگی را بنا کنید (مثل انجام تکالیف درسی، رفت و آمدها، و فعالیت های فوق برنامه) ، فرزندتان بین خانه شما و والد دیگرسردرگم نخواهد بود.

* اصول انضباطی: سعی کنید از سیستم های انضباطی مشابه (جریمه و پاداش) در هردو خانه استفاده کنید. مثلا محرومیت از تلویزیون دیدن به خاطر حرف زشت زدن.

*برنامه ریزی: سعی کنید تا حد امکان برنامه غذا خوردن، انجام تکالیف و زمان خوابیدن در هر دو خانه مشابه باشد.

مسائل مهم

تصمیم های مهم باید توسط هر دو شما گرفته شود سعی کنید صداقت و انصاف را رعایت نمایید.

 نیازهای پزشکی: ارتباط هر دوی شما با پزشک کودک موجب افزایش آرامش و کاهش اضطراب هم در کودک و هم در والد دیگر می شود.

 آموزش و پرورش: مدرسه نقش مهمی در حفظ یک محیط پایدار برای بچه ها بازی می کند ، به آنها اطمینان کنید و از تغییر وضعیت مطلعشان نمایید. با همسر سابقتان در مودر جلسات اولیا ومربیان، جلسات والدین صحبت نمایید تا هر دو بتوانید حضور یابید.

 مسائل مالی: هر دو با هم در مودر بوجه در نظر گرفته شده برای فرزندتان به توافق رسیده و سهیم باشید.

اختلافات

همزمان با فرزندپروری مشارکتی ممکن است بین شما و همسر سابقتان در زمینه برخی موارد عدم توافق وجود داشته باشد. راهکارهای زیر به شما کمک می کند راحت تر با یکدیگر توافق کنید.

 احترام گذاشتن : به والد دیگر اجازه بدهید از موضوعات مربوط به فرزندتان آگاه باشد و به ایده های او احترام بگذارید و در برابر آنها منعطف باشید.

 گفتگو: در مورد اختلاف نظرهای خود صحبت کنید البته نه در حضور فرزندتان. اگر نتوانستید به توافق برسید از یک مربی یا مشاور کمک بگیرید.

گذشتن از مسائل جزئی: اگر عدم توافق شما بر سر مسائل بااهمیتی مثل جراحی پزشکی یا انتخاب مدرسه برای فرزندتان است به هر شکل شده باهم صحبت کنید. اما اگر شما می خواهید فرزندتان ساعت 8 بخوابد و همسر سابقتان می گوید که 8/30 بخوابد، آن را رها کنید و انرژیتان را برای مسائل مهم تر صرف کنید.

در بسیاری از موارد مشاوره خانواده بهتر و بیشتر می‌تواند در زمینه طلاق به کودک کمک کند.

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

فـکــرش را بکنید که نیرویی داشتید که می توانستید هر کسی را که میـخواستید متقاعد به انجام کارهای دلـخواهتان می کردید. غیرممکن به نظر می آید؟ باید بگویم آنقدرها هم که فکـر مـی کنـیـد سخت نیسـت. افـراد زیـــادی مثل رهبران یا فروشندگان با همین نیرو امـوراتـشان را مــی گذرانند. مـتـدهـایـشـان بــسیــار سرراست است. 

وقتی قدرت این را ندارید که به دیگران حکم کنید و دستور بدهید، می توانید برای انجام این کار از راه های روانشناختی زیرکانه ای استفاده کنید. البته نیاز به یک برنامه ریزی دقیق و کمی سیاست دارید. در این مقاله می خواهیم راه هایی را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آنها می توانید نظر دیگران را تغییر دهید. 

زمینه سازی کنید و برنامه بچینید

قبل از تعیین مورد، خیلی مهم است که طبیعت و ذات فرد مقابلتان را بفهمید. این کار دو مزیت دارد:

1- می توانید با آنها همدلی کرده و یک رابطه ی احساسی برقرار کنید.

2- بهتر می توانید استدلالات خود را بیان کنید و به آنها ثابت کنید که نظرات شما درست تر از مالِ آنهاست.

بعد از آن از راه های زیر استفاده کنید. 

راه های متقاعد کردن دیگران

۱- اعتماد آنها را جلب کنید

مردم خود به خود در مقابل افرادی که می خواهند نظراتشان را تغییر دهند هشیارانه رفتار می کنند. به همین دلیل است که جلب اعتماد آنها یکی از مهمترین قدم ها میشود. باید به آنها ثابت کنید که فردی بی ریا و صادق هستید و نظرات مفیدی دارید. باید تسلط کامل روی صحبت های خود داشته باشید. 
2- نقطه ی مشترک پیدا کنید

افراد زیادی در مورد مسائل و موضوعات مختلف نقطه نظرات مشابهی دارند. به مخاطبین خود نشان دهید که افکار و ایده های شما با مال آنها سازگار است. باید خودتان را جای آنها بگذارید، نگرانی های آنها را بفهمید و نسبت به احساساتشان همدردی نشان دهید.

3- خوب ساختار بندی کنید

هر بحث متقاعد کننده ای، چه یک سخنرانی باشد، چه یک مقاله باید ساختاری روشن داشته باشد. منظور از ساختار مناسب، تکرارها و جا گذاری ها است. وقتی دلایل اینکه چرا مردم باید به شما گوش بدهند را لیست کنید، مهمترین دلایل را برای آخر لیست بگذارید تا در مغز شنوندگانتان باقی بماند. مطالب مهم را چند بار تکرار کنید. 

4- هر دو جنبه را به آنها نشان دهید

هر دو جنبه ی مثبت و منفی نظراتتان معرفی کنید. این کاری بسیار معقول است. حقه ای که اینجا باید بزنید این است که روی جنبه های مثبت را بیشتر تاکید کنید. توضیح دهید که چطور جنبه های بد نظراتتان آنقدرها هم بد نیستند و مزیت ها و فواید آنها بر جوانب منفی اش غلبه دارد. هیچوقت در مورد نقاط منفی آن دروغ نگویید چون اگر مخاطبین این مسئله را متوجه شوند که آنها را فریب داده اید از شما خشمگین خواهند شد. و هیچوقت دوباره به شما اعتماد نمی کنند. 

5- منافع شخصیشان را به آنها یادآور شوید

وقتی منافع شخصی افراد را از یک ایده به آنها توضیح دهید، شانس بیشتری برای متقاعد کردن آنها دارید. چون آنچه از این نظر گیرِ آنها می آید آن چیزی است که همه به آن فکر می کنند. برای انجام این مسئله ابتدا باید نیازهای مخاطبینتان را دریابید. توجه آنها را با گفتن نیازهایشان جلب کرده و به آنها بگویید که چور می توانید آنها را راضی کنید. 

6- به نفس آنها بپردازید

به این کار چاپلوسی و تملق استراتژیک هم می گویند. تحسین کردن کار دیگران--اگر درست انجام شده باشد. چیزهایی را پیدا کنید که مخاطبینتان به آن افتخار می کنند، چه مربوط به استعدادهایشان باشد و چه مشغولیاتشان. وقتی شما افراد را تحسین می کنید، نشان می دهید که توانایی های آنها را شناخته اید. با این کار آنها میل بیشتری به شنیدن حرفهایتان خواهند داشت. 

7- از مراجع استفاده کنید

همه افراد متخصص را دوست دارند. اگر کارشناسی چیزی در مورد موضوعی بگوید، حتماً حرف درستی زده است. حرف های خود را با حرف های متخصصین و کارشناسان مربوطه تطبیق دهید. 

8- رضایت و موافقت عمومی را کسب کنید

اکثر افراد تحت تاثیر کارهای دیگران هستند. کاری که باید بکنید این است که نشان دهید افراد بسیاری حرفتان را قبول دارند. مثال هایی بزنید که چطور ایده ها و نظراتتان جاهای دیگر کاربرد خوبی داشته است. 

9- زمان بندی خوبی داشته باشید

برای خوب زمانبندی کردن نیاز به حس ششم دارید. هیچوقت موقعی که افراد زیر استرس و فشارهای روحی هستند سراغشان نروید. وقتی سراغ آنها بروید که راحت بتوانند به حرفهایتان گوش دهند. 

10- منحصر به فرد باشید

این یک قانون است، هر چیزی که تک تر و منحصر به فرد تر است، قیمت بالاتری هم دارد. خودتان و ایده ها و نظراتتان را منحصر به فرد و تک نشان دهید. با این کار شنونده هایتان بیشتر خواهند شد. این کار را می توانید با نشان دادن اینکه اطلاعات و معلومات زیادی در مورد مسئله دارید انجام دهید. 

11- بی پروا باشید و اعتماد به نفس داشته باشید

ممکن است همه جا برای انجام هر کاری این توصیه را شنیده باشید. بله، چون واقعاً مسئله ی مهمی است. شما خود باید به عقاید و نظراتتان ایمان داشته باشید تا بتوانید دیگران را هم متقاعد به قبول آنها کنید. 

12- جالب و دل چسب باشید

وقتی با یکنواختی صحبت کنید، کم کم شنونده هایتان را از دست خواهید داد. باید با انرژی و جالب صحبت کنید، نشان دهید که خودتان هم از نظراتتان به هیجان آمده اید. 

13- معقول باشید

مردم دوست دارند معقول جلوه کنند، پس روی منطقشان کار کنید. منطق در کار بسیار مهم است. سخنرانیتان باید قالبی معقول داشته باشد. 

14- سیاست به خرج دهید

.با شنوندگانتان همان طوری باید رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. با تُن مناسب صحبت کنید و سر آنها داد نکشید و صدایتان را هرگز بالا نبرید. مهمتر اینکه، کاری نکنید که احساس نادان بودن به آنها دست دهد. به یاد داشته باشید که شما می خواهید با آنها گفتگو کنید نه مشاجره. احترام گذاشتن به مخاطبینتان نباید فراموش شود. 

15- فروتن باشید

کسی افراد خودخواه و مغرور را دوست ندارد. حتی اگر بدانید و مطمئن باشید که نظر شما بهترین است، اگر خودبین و خودخواه باشید دیگر کسی به حرفهایتان گوش نخواهد داد. هیچ وقت هم فکر نکنید که خیلی زود موفق به متقاعد کردن آنها خواهید شد، واقع بین باشید و همیشه این احتمال را بدهید که شکست بخورید.


.پس انداز کنید... 
یکی از موفق ترین سیاست مداران، اندرو یانگ، می گوید: "تاثیر گذاری مثل یک حساب پس انداز است. هرچه کمتر از آن بردارید، سود بیشتری رویش می آید." بدانید که قدرت خود را کجا و چطور استفاده کنید. با کمی تمرین خواهید توانست که خیلی خوب تصمیم گیریهای افراد تاثیر گذاشته و آنها را متقاعد کنید. 

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

دعا درمانی، مقوله‏ای است که در قرن اخیر علی رغم بحران دینی که برخی از اندیشمندان قائل هستند در خور توجه قرار گرفته است.
و آنگاه که ایوب پروردگار خود را چنین خواند که مرا سختی رسیده است و تو بخشنده‏ترین بخشندگانی، ما او را اجابت نمودیم و ناراحتی او را بر طرف ساختیم. قرآن کریم / انبیاء 
دعا درمانی، مقوله‏ای است که در قرن اخیر علی رغم بحران دینی که برخی از اندیشمندان قائل هستند در خور توجه قرار گرفته است. و یکی از روشهای تحقیق در خصوص درمان بیماران استفاده از مقوله‏ی نیایش می‏باشد. نوشتار این بخش در خصوص اثرات دعا و تحقیقاتی که پیرامون این مسئله انجام پذیرفته است تدوین گردیده است. 
از شاخصه‏های مهم سلامت روان، کیفیت صحیح ارتباط با چهار عامل محرک و حرکت آفرین است که ایجاد خلل ارتباط با این چهار عامل، حیات انسانی و سلامت روان او را به خطر می‏اندازد. 
۱) ارتباط با خدا؛ 
۲) ارتباط انسان با دیگران؛ 
۳) ارتباط انسان با طبیعت؛ 
۴) ارتباط انسان با خویشتن خویش. 
ارتباط با خدا، اضطرابها و نگرانیها را کاهش داده و بردباری و صبر انسان را افزایش می‏دهد. قدرت روحی انسان به حد اعلا رسیده و قدرت مقابله و ایجاد ارتباط منطقی جهت حل مشکلات را در فرد ایجاد می‏نماید. 
به تبع ایجاد ارتباط صحیح با خدا، ارتباط او با دیگران، طبیعت و خویشتن او نیز جهت دار و منطقی می‏گردد.
راههای مختلفی برای ارتباط با خدا وجود دارد «الطرق إلی الله بعد انفاسکم» راه رسیدن به خدا به شمارش نفسهای شماست یعنی به تعدد نفسهای شما راه برای ارتباط با خدا وجود دارد. از میان طرق گوناگون ارتباط با خدا، دعا دارای نقش گسترده‏ای در سلامت روان است. امام صادق‏علیه السلام فرمودند: ارگانیزم معنوی انسان با ارتباط با ملکوت اعلی جایگاه خود را یافته و آرامش و سکون می‏یابد، در حالیکه انسان بدون پیوستن به محضر ربوبی خویشتن را در اقیانوس بی هویتی تنها می‏بیند و دعا پیوستن روح ملکوتی انسان به سرچشمه کمال مطلق است، چرا که همه‏ی انسانها در پی کمال مطلق می‏باشند، اگرچه در مصداق به خطا می‏روند، اما تا رسیدن به کمال مطلق آرام خواهند گرفت. 
امروزه بحث دعا و نیایش به گفته الکسیس کارل همانند نیاز انسان به اکسیژن و آب است. او معتقد است، نیاز به مذهب و عرفان را می‏توان نظیر نیاز به اکسیژن دانست و نیایش نیز همانند دستگاه تنفس عمل می‏کند و می‏توان گفت که نیایش و دعا عامل پیوستگی روان انسان با جایگاه اصلی خویش است و بدون شک همان طور که جسم انسان بدون آب و اکسیژن از بین خواهد رفت، روح انسان نیز بدون دعا پاینده نخواهد ماند.

● جایگاه دعا در قرآن‏ 
غالباً زمانی که خدا کلمه‏ی «من» را در آیات استفاده می‏کند یا برای اظهار محبت شدید است یا اظهار غضب هرگاه کلمه‏ی «من» از گفته با ملاطفت بندگان و دعای آنها را منتسب به خود نموده و دست نوازش بر سر آنها کشیده است. البته باید گفت اجابت دعا به معنای برآورده شدن فوری تقاضا نیست، چه بسا دعاهایی که در ظاهر به نتیجه نمی‏رسند ولی نفس دعا نوعی اجابت خداست. 
با چنین نگرشی رابطه انسان با خدا منبع دریافت پیام الهی است و تنها راه خروج از بحرآنهاو ناامیدیهای روحی باعث برگشت انسان به مبدافیض ازلی می‏شود. الکسیس کارل در کتاب نیایش خود اشاره داشته است که در همه‏ی اعصار اثر درمانی دعا توجه آدمیان را به خود جلب کرده و امروز نیز در نیایشگاهها و زیارتگاهها اغلب از درمان بیماریها گفتگو می‏شود. 
موسسه طبی «لورد» با نشان دادن امکان چنین درمانهایی خدمت بزرگی به عالم پزشکی نموده است. دعا گاهی اثر معجزه آسائی دارد بیمارانی دیده شده‏اند که به ناگهان از بیماریهایی چون اوپوس سلی صورت، سرطان، عفونت کلیه، زخمهای بدنی، بیماریها ریوی و استخوانی بهبود یافته‏اند. 
کیفیت درمان تقریبا همیشه به یک شکل است ابتدا با دردی شدید و سپس با احساس بهبود همراه است در چند دقیقه یا حداکثر چند ساعت، نشانه‏های بیماری بر طرف می‏شود و ضایعات بدنی التیام می‏یابد. این شفای معجزه آسا با افزایش سرعت درمان همراه است و هیچگاه تا به حال چنین سرعتی در تجارب جراحان و فیزیولوژیستها دیده نشده. برای آنکه چنین حالتی رخ دهد احتیاجی نیست که بیمار خود دعا کند. کودکان خردسالی که هنوز سخن نمی‏گویند و یا کسانی که معتقد نبوده‏اند، در لورد شفا یافته‏اند دعا برای دیگران همیشه موثرتر از دعا برای خویشتن است البته عوامل زیادی در تأثیر دعا مؤثر هستند. 
اثر دعا بستگی به شدت و کیفیت آن دارد. در طول چهل یا پنجاه سال اخیر، تعداد شفایافتگان لورد کمتر شده است، زیرا بیماران، دیگر آن محیط پر از صفا و روحانیت قبلی را در اختیار ندارند. زائرین را اغلب سیاحتگران تشکیل می‏دهند و اثر دعای آنان ناکافی و نارساست. 
دکتر الکسیس کارل در جای دیگر نکات قابل توجهی را در مورد پدیده دعا و نیایش بیان می‏کند. 
اثر دعا بستگی به شدت و کیفیت آن دارد، هرچه دعا کننده از غیر حق بیشتر بریده باشد، توجه او به حضرت حق شدیدتر خواهد بود. لذا شدت و کیفیت آن در تاثیر گذاری آن مؤثر است.

● دعای در حق غیر 
عشق و محبتی که از سر معامله نباشد مهمترین و مؤثرترین عوامل جذب است. امام کاظم‏علیه السلام می‏فرمایند: هر دعائی که در حق دیگران باشد از عرش به او فرمان می‏رسد صدهزار برابر برای تو باشد. به عبارتی صدهزار برابر دعای تضمین شده از طرف خدا داریم. در این روایت ایجاد ارتباط عاطفی بین انسانها تاکید شده و تمرین داده می‏شود. زیرا یکی از شاخصه‏های سلامت روان ایجاد ارتباط سالم و پاک با دیگران است. همراهی با جمع، موجب سلامت روان فردی است. 
افرادی که قادر به برقراری ارتباط عاطفی با انسانهای دیگر نیستند از آلودگی روحی برخوردارند و آمادگی بزهکاریشان بیشتر است. در بررسی‏های آماری این نتیجه گرفته شده است که میان خشونت و بی مهری و بزهکاری افراد ارتباط مستقیم برقرار است. یعنی فردگرایی و اصالت با فرد با تجاوز به حقوق دیگران مرتبط است. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله می‏فرماید: دو تن از یکی بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نیکوتر است، همیشه با جماعت باشید. و حتی در میان جمع و جماعت دعا به اجابت مقرون‏تر است، البته برخی از ویژگیها و حالات خاص باعث نزدیک شدن دعا به اجابت می‏گردد. بدین سبب امام صادق‏علیه السلام فرموده است: سه کس مستجاب الدعوه هستند: حجاج، رزمندگان، بیماران.

● بهترین زمان دعا 
اوج انرژی هستی در لحظات پیش از طلوع است. اذان صبح تا طلوع آفتاب بهترین و مناسب‏ترین زمان از دیدگاه انرژی هستی و کیهانی است و انرژی جذاب هستی آماده‏ی جذب و خلق و ایجاد خواسته‏ها و نیات درونی شماست. 
از ائمه معصومین هم آمده است: هرگاه از خداوند مهربان چیزی خواستید صبح زود خواسته تان را مطرح کنید، از اذان صبح تا طلوع آفتاب فرشتگان ندا در می‏دهند که آیا حاجتمندی هست که ما حاجتش را روا داریم.

● پژوهشهای انجام شده در خصوص اثر درمانی دعا 
در سال ۱۹۹۱ در مجله British gournal پژوهشی تحت عنوان درمان سرطان به روش طب سوزنی رادیو فرکانس با استفاده از تلاوت قرآن مقدس به چاپ رسید. در این تحقیق دکتر ایمام به همراه یک تیم کامل پزشکی به مدت ۸ سال به طور نیمه تجربی و شاید به عنوان اولین پژوهش کابردی مفاهیم دینی در علوم پزشکی به مطالعه و تحقیق پرداخته‏اند. 
روش تحقیق در این پژوهش به این ترتیب بود که صوت آیات معینی از قرآن کریم (سوره‏ی مبارکه یس آیات ۱۱۹) را به شکل امواج رادیویی به کمک ترانس دیوسری بر روی نقاط طب سوزنی بیمار عبور می‏دادند و روزانه برای هر بیمار ۱۰ دقیقه و به مدت یک هفته این کار ادمه می‏یافت. 
این پژوهش بر روی ۷۵ بیمار که سنین بین ۲۸۰ سال داشتند و به انواع مختلفی از سرطان مبتلا بودند به مدت ۸ سال انجام گرفت ۶۴ نفر از این بیماران توسط مطالعات پاتولوژی و آسیب‏شناسی بدخیمی آنها تثبیت شده بود و توسط سرطان شناسان با استفاده از روشهای درمانی مرسوم تحت درمان قرار گرفته بودند. اکثر این بیماران سرطان رحم و سینه داشتند در پایان، محقق به این نتیجه رسیده است که در این روش علاوه بر اینکه کاهش علامتی و بالینی قابل ملاحظه‏ای شامل (تسکین درد) بهبود خواب، رفع تهوع و استفراغ، کاهش تومور و بهبودی سریع زخم مشاهده، گردیده در(۲۰%) موارد جواب مجدد پاتولوژی منفی گزارش شده و در (۴۰%) موارد درمان به طور نسبی بوده است. 
محقق مورد نظر در گوشه‏ای از مقاله خود آورده است که: قرآن، کتاب مقدس مسلمانان به سبک و نظم عربی است. وقتی آیات قرآن با قرائت صحیح و با صوت خوش تلاوت شود، موجب آرامش روح قاری و مستمعین می‏گردد و قرآن خود درباره ی فوائدش در بهبود بیماری‏های روح و جسم صحبت می‏کند و بعد محقق چنین استنباط می‏کند: که عبور تلاوتها به شکل امواج رادیوئی از درون نقاط طب سوزنی ناحیه‏ی مبتلا موجب یکسری فعالیتهای بیوفیزیکی و بیوشیمیایی در سطح سلولهای بدن شده و عناصر سلولی را مجدداً منظم می‏کند تا بتوانند به شکل هماهنگ با یکدیگر عمل کنند و بدین صورت است که این روش منجر به بهبود بیماریها می‏شود. این روش فیزیولوژی منحرف شده و سلولهای سرطان زا را مجدداً تنظیم نموده و از سنتز کنترل نشده پروتئینها جلوگیری می‏کند. 
در هفته نامه «هنگام» در مقاله‏ای تحت عنوان داروئی به نام دعا آورده شده است که یک متخصص بیمارستان تگزاس در مورد اثر شفابخش دعا در بیماران صحبت می‏نماید و در آن مقاله به تحقیقات سال ۱۹۸۸بخش عروق بیمارستان سانفرانسیسکو و تحقیقات سال ۱۹۸۰همان مرکز در مورد تاثیرات دعا و نیایش در بهبود بیماریها استناد نموده و در پایان مقاله‏ی خود جمله‏ای بدین مضمون آورده است: اگر به اعتبار این دارو معترف باشیم باید در نسخه‏های پزشکی خود بنویسیم: سه بار در روز دعا کنید. 
دکتر هوبرت بنسون استاد دانشکده و رئیس سمینار در ایالت بوستون آمریکا در کنفرانسی که تحت عنوان ارزشهای درمانی دعا برگزار شده بود عباراتی را چنین مطرح نموده‏اند: 
دعا خواندن مغز را به کار می‏اندازد. عوارض ایدز را کاهش می‏دهد، از فشار خون می‏کاهد و نازائی را درمان می‏کند. تکرار دعاها و بیرون کردن اندیشه‏های مضر از مغز، بسیاری از مردم را قادر می‏سازد تا تغییرات فیزیولوژیک در خود پدید آورند.
 
معنویت و اضطراب
انسان امروز را اگر انسان مضطرب و نگران بخوانیم، سخنی به گزاف نگفته ایم. صنعت و تکنولوژی از یک سو و دوری از معنویت از سوی دیگر روح انسانها را دچار سردرگمی و پریشانی کرده است. 
البته انسانهای مؤمن و دانا از این قاعده مستثنی هستند و آنها در سایه یاد و ذکر حضرت حق، به آرامش و آسایش رسیده اند. 
در این مقاله نویسنده سعی کرده است به بررسی نقش دین در کاهش اضطراب انسان بپردازد. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

● پیچیدگی انسان 
انسان در نظام آفرینش و در میان موجودات عالم با داشتن دو دستگاه ادراکی (عقل) و تحریکی (قلب)، پیچیده ترین و درهم تنیده ترین و به لحاظ جامعیت وجودی، مدال احسن المخلوقین(۱) بر سینه و تاج کرمنا (۲) بر سر دارد. او دارای استعدادها و قابلیت های فراوانی است که در صورت قرار گرفتن در مدار سجده و عبودیت و بندگی گل وجودش به کمال شکفتگی می رسد و سعادت و نیکبختی حاصل این حرکت است «قد افلح من زکیها»(۳) و اگر از مدار بندگی خدا خارج شود نتیجه و فرجام آن ناامیدی، باختن و پژمردگی و دفن گل وجود در گل گناه خواهد بود «و قد خاب من دسیها»(۴) و دارای خواسته ها، نیازها و کشش هایی است که در صورت تلاش و کوشش نیازهای خود را ارضاء خواهد کرد «لیس للانسان الا ما سعی»(۵). 
او با تکمیل مثلث رشد، ترقی و توسعه، خواستن- دانستن- توانستن مسیرهای سخت و نفس گیر زندگی را طی می کند ولی در اثنای حرکت درمی یابد که طی این مرحله با همرهی خضر باید صورت گیرد که: 
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن 
ظلمات است بترس از خطر گمراهی(۶) 
انسان دارای نیازهای متعدد و متنوعی است، نیازهای مادی و معنوی، فردی و اجتماعی، یکی از نیازهای او نیاز به دین است و به تعبیر آلپورت (۱۹۶۷): گل سرسبد نیازهای انسان دین است(۷)، ریشه احساس به دین در وجود آدمی را باید در حس پرستش که یکی از ابعاد فطرت است جستجو کرد و تلاش دین الهی و همه پیام آوران آسمانی در گذر تاریخ معطوف به پرواز دادن انسان از عالم خاک به عالم پاک می باشد. و در واقع همه ناله ها و درد هجرانهای انسان رسیدن به کمال مطلق و خدای مهربان است که: 
بشنو از نی چون حکایت می کند 
وز جداییها شکایت می کند 
از نیستان چون مرا ببریده اند 
وز نفیرم مرد و زن نالیده اند 
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق 
تا بگویم شرح درد اشتیاق 
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش 
باز جوید روزگار وصل خویش(۸) 
نیاز به دین و معنویت 
به دیگر سخن انسان گرایش و جذبه و کشش های دائمی به سوی معبود خویش دارد و تلاش ها، کوشش ها، زمزمه ها، طلب ها و راز و نیازهایش برخاسته از آن کشش هاست، عبادت تجلی خواست درونی بشر است و منظومه عبادات نیز شکل دادن بر آن حقیقت و تجلی فطری است. بنیامین راش پدر روانپزشکی آمریکا می گوید: دین آنقدر برای پرورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس(۹). آرنولدتوین بی می گوید: بحرانی که اروپائیان در قرن حاضر دچار آن شده اند اساساً به فقر معنوی باز می گردد، ولی معتقد است: تنها راه درمان این فروپاشیدگی اخلاقی که غرب از آن رنج می برد بازگشت به دین است.(۱۰) 
حماسه سرای بزرگ ابوالقاسم فردوسی در این زمینه می گوید: 
ز دانش نخستین به یزدان گرای 
که اویست جان تو را رهنمای(۱۱) 
ویلیام جیمز فیلسوف و روانشناس آمریکایی می گوید: ایمان نیرویی است که باید برای کمک به انسان در زندگی وجود داشته باشد، فقدان ایمان زنگ خطری است که ناتوانی انسان را در برابر سختی های زندگی اعلام می دارد.(۱۲) ولی معتقد است: زندگی مذهبی به یک معنا شکستن بن بست هاست زندگی مذهبی همراه شدن (هم نوازی) با هستی است(۱۳). و نیز می گوید: اگر از من بپرسند وجود خداوند چگونه ممکن است در حوادث و رویدادهای بشر تغییری را سبب شود به سادگی جواب می دهم با اتصال بشر در موقع دعا(۱۴). 
ایشان معتقد است: انسان متدین واقعی، تسلیم اضطراب نمی شود و توازن شخصیت خویش را حفظ می کند و همواره آماده مقابله با مسایل ناخوشایندی است که احتمالا روزگار برایش پیش می آورد(۱۵). 
دکتر توماس هایسلوپ می گوید: مهمترین عامل آرامش بخش که من در طول سالهای متمادی تجربه کرده ام و در مسایل روانی به آن پی برده ام همین نماز است(۱۶). 
دکتر الکسیس کارل می گوید: دعا و نماز قوی ترین نیرویی است که انسانها می توانند ایجاد کنند(۱۷). 
دکتر پول ارنست P.E.Adolph متخصص جراحی عمومی دانشگاه پنسیلوانیا می نویسد: مهمترین عامل شفای انسان مریض ویتامین ها، داروها، معاینات و جراحی نیست بلکه امید و ایمان است(۱۸). 
وایلر willer (۱۹۸۸) اظهار می دارد که: فرد مذهبی از طریق اعتقادات دینی بر مشکلات چیره می شود(۱۹).
قرآن کریم: انسان مؤمن و معتقد به خدا از حزن و اندوه گذشته و از ترس و نگرانی و اضطراب آینده به مجمع الجزایر امن امان و صلاح و سعادت رهنمون می شود. 
(الا ان اولیاءالله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون (۲۰).

● منشأ اضطراب و افسردگی 
و مثلث شناختی منفی که در سبب شناسی اضطراب و افسردگی به صورت: 
نگرش منفی نسبت به خویشتن= حقارت 
نگرش منفی نسبت به تجربیات گذشته= احساس بدبینی 
نگرش منفی نسبت به حوادث آینده= احساس ناامیدی، رخ نشان می دهد. 
درچشم دین و در آئینه مذهب هرسه احساس مذکور رنگ می بازد و مورد نکوهش قرارمی گیرد (۲۱) 
۱) درنکوهش از احساس حقارت می فرماید: «ولله العزه و لرسوله و للمومنین» عزت ازآن خداوند و رسول او و مؤمنین است.(۲۲) 
۲) درنکوهش احساس بدبینی می فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن» ای کسانی که ایمان آوردید از بدگمانی بپرهیزید. (۲۳) 
۳) درنکوهش از احساس نومیدی می فرماید: «و لاتیئسوا من روح الله» از رحمت خدا ناامید نشوید. (۲۴) 
و بدینسان با نفی احساس حقارت و کهتری، احساس عزت، کرامت، مهتری و اعتماد به نفس و با نفی احساس بدبینی و بدگمانی، احساس واقع نگری و بلکه مثبت نگری و به جای احساس ناامیدی و یأس سکوت و ایستایی، امید و رجاء و حرکت و پویایی نصیب انسان می شود.(۲۵) و بقول اقبال لاهوری: ساحل افتاده گفت: 
گرچه بسی زیستم، هیچ نه معلوم گشت آه که من کیستم. 
موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت: 
هستم اگر می روم، گر نروم نیستم(۲۶) 
و این همان معیار ایده آل سلامت روانی در مکتب اسلام است. امروز بشر به خاطر دوری از دین و معنویت بیش از هر زمان دیگری در اضطراب است، اضطراب یکی از آلام روانی است، اضطراب احساس ناخوشایند و مبهمی از رنج و هراس است همراه با انتظاری تلخ، اضطراب همچنین با عکس العملهای فیزیولوژیک مانند تعریق، تپش قلب، خشکی دهان، لرز و بی قراری همراه است. تفاوت ترس و اضطراب دراین است که ترس عاملی مشخص و عینی درحال یا آینده دارد، ولی اضطراب مبهم است. فشار روانی یا استرس هم واکنش فرد به یک رویداد و موقعیت درگذشته یا حال است یکی از عوامل بوجود آورنده اضطراب که در موقع امتحان و کنکور ایجاد می شود ارزیابی های غیرواقع گرانه است (۲۷)

● راهکار مقابله با مشکلات و سختی ها 
قرآن کریم در مقابله با سختی ها و حوادث زندگی انسانها را به تلاش «لیس للانسان الا ما سعی...» (۲۸)، صبر و شکیبایی «صبرا جمیلا» (۲۹) و استقامت و پایداری (واستقم کما امرت» (۳۰) فرا می خواند. 
درگذر سالم از عرصه ها و مسیرهای دشوار و انتخاب بهترین راه توکل «فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین» (۳۱) وتوسل به پیامبر(ص) و اهل بیت (ع)، «وابتغوا الیه الوسیله» (۳۲) استفاده از توفیق، حمایت و الطاف پروردگار سفارش می کند. ارتباط مفیدو موثر با خداوند و با خود و دیگران در چشم دین وحدت آفرین، امیدبخش، انرژی زا است. نماز و نیایش و دعا و ارتباط خالصانه با خداوند و ارتباط با منبع لایزال نیرو و قدرت «لاحول ولاقوه الابالله» نیروبخش ترین عامل برای انسان در عرصه های عشق آفرین زندگی به شمار می روند و لذا قرآن می فرماید: 
«واذکروالله کثیرا» خدا را پیوسته یاد کنید 
«اقم الصلوه لذکری» نماز را مخصوصا برای یاد خدا بپا دارید 
«استعینوا بالصبر و الصلوه » و ازخدا به صبر و نماز یاری جویید 
«الا بذکرالله تطمئن القلوب» دلها فقط با یاد خدا آرامش می گیرد 
اندیشمندان براساس یافته های علمی ۴ نوع از امواج مغز را شناسایی و کشف کرده اند: 
۱) موج آلفا دارای بار مثبت و ۴۱-۸ فرکانس (هرتز) هنگامی منتشر می شود که انسان در حالت آرامش عمیق، راحتی و استراحت که با نوعی آگاهی و هوشیاری درونی یا خودآگاهی همراه است منتشر می شود. 
۲) موج بتا دارای بار مثبت و منفی و بیش از ۴۱ فرکانس هنگامی منتشر می شود که انسان هوشیار است در وضعیت عادی روزمره قرار دارد. 
۳) موج تتا دارای بار مثبت و منفی با ۷-۴ فرکانس هنگامی منتشر می شود که انسان در حالت خواب سبک قرار دارد. 
۴) موج دلتا دارای بار مثبت و منفی و با ۳ و کمتر از ۳ فرکانس و هنگامی منتشر می شود که انسان در حالت خواب عمیق قرار دارد و صفر وپایین تر ازصفر در حالت اغماء و مرگ است. 
مشاهده می شود که در حالت های آرامش بخش انسان در حالت موج آلفا قرار می گیرد و بهترین وضعیت برای تجدید قوای جسمی و روحی روانی است که میزان یادگیری را بالا می برد و در ارائه یافته های ذهن مفید و موثر است و این نسخه بی بدیل دین و معنویت است که در همه عرصه ها و مخصوصا درعرصه های خطر دست انسان ها را می گیرد و آنها را از مسیرهای سخت و پرخطر به سوی سعادت و موفقیت رهنمون می شود.
همیت معنویت و رشد معنوی در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روز‌افزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. پیشرفت علم روانشناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته‌ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می‌رسد که مردم جهان، امروزه بیش از پیش به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روانشناسان و روان‌پزشکان نیز به طور روزافزون در می‌یابند که استفاده از روش سنتی و ساده برای درمان اختلالات روانی کافی نیست. 
از سوی دیگر سازمان جهانی بهداشت در تعریف ابعاد وجودی انسان، به ابعاد جسمانی و روانی اجتماعی و معنوی اشاره می‌کند و بعد چهارم، یعنی بعد معنوی را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می‌سازد. 
در آستانه قرن بیست و یکم، انسان به نقشه کامل ساختار ژنتیکی بشر دست یافته و ادعا می‌شود که تا پنجاه سال آینده، کلیه بیماری‌های ژنتیکی مهلک، شناخته و ریشه‌کن خواهند شد و احتمالا در آینده بسیار نزدیک، بشر قادر خواهد بود انسان بسازد، اما سوال این است که خلق دوباره انسان به دست انسان، چه نتایجی در بر خواهد داشت؟ افزایش طول عمر انسان از ۸۰ سال به ۱۰۰ سال و ۲۰۰ سال و ازدیاد جمعیت به صورت انفجارآمیز، چه وضعیتی را در جهان به وجود خواهد آورد؟ این سوال‌ها تنها از آینده‌نگری از نوع علمی - تخیلی ناشی نمی‌شود، بلکه به تجزیه و تحلیل فلسفی، اخلاقی و معنوی نیاز دارد. 
انسان باید جهان را از نو شناسایی کند. باید درکی دقیق و عمیق از طبیعت، محیط‌زیست و کهکشان و خلقت به دست آورد. اینجاست که بعد معنوی انسان خودنمایی می‌کند. 
هرگاه ماهیت معنوی انسان و نقش روان درمانی در رشد معنوی انسان بخواهد مورد بررسی قرار گیرد لازم است هدف روان درمانی که همانا درمان مشکلاتی که ماهیت عاطفی دارند می‌باشد که البته این درمان براساس روش‌های روان‌شناختی که به وسیله یک فرد متخصص که با بیمار، ارتباط حرفه‌ای خاص ایجاد می‌کند، اجرا می‌شود، بررسی گردد. 
از سوی دیگر برخی از روانشناسان (شهیدی، ۱۳۸۰، وون، ۱۹۹۳) معنویت را عنوان تلاش دائمی بشر برای پاسخ دادن به چراهای زندگی تعریف کرده‌اند. به عبارت واضح‌تر، استفاده بهینه از قوه خلاقیت و کنجکاوی برای یافتن موجود مرتبط با زنده ماندن و زندگی کردن و در نتیجه،‌ رشد و تکامل بخش مهمی از معنویت را تشکیل می‌دهد.

● روان درمانی و معنویت: 
هرگاه معنویت بخواهد نقش خود را در مواجهه درمانی به طور کامل ایفا کند، باید دیدگاه‌ یا رویکردی وجود داشته باشد که به درمانگر کمک کند تا بتواند این نقش را به درستی درک کند. بدون تردید هر درمانگری برای خودش دیدگاه‌هایی در زمینه معنویت دارد. در این موضوع نکته این است که درمانگر چگونه می‌تواند در تجربه معنوی مراجعان در طول زندگی آنان و در اتاق درمان حضور پیدا کند. موضع خاصی که درمانگر اتخاذ می‌کند، به این سوال که کدام رویکرد را باید پذیرفت، پاسخ نمی‌دهد. (البته این هم راه‌‌حلی است که درمانگر با افراد و مراجعین متعلق به مذهب خودش کار کند و به این ترتیب نقشی شبیه به نقش یک هدایت کننده معنوی داشته باشد.) 
درمانگر انعطاف‌پذیر که در یک چارچوب مذهبی کار می‌کند می‌تواند کنکاش‌ها و فراز و نشیب‌های معنوی مراجعان خود را به خوبی درک کند. اما هر قدر هم که درمانگر مذهبی، انعطاف‌پذیر باشد بازهم اشکال پیش می‌آید، برای مثال، یک درمانگر مسیحی را در نظر بگیرید که با بلاتکلیفی‌های زیر مواجه شود؛ 
۱) مراجعین درگیر بت‌پرستی یا شرک شده‌اند. 
۲) مراجعین به طالع‌بینی، جادو، خرافات و مانند اینها علاقه مندند. 
۳) مراجعین به فکر سقط جنین افتاده‌اند. 
۴) مراجعین به تناسخ روح اعتقاد پیدا کرده‌ و مدعی‌اند که قبلا چند بار به دنیا آمده و در این جهان زندگی کرده‌‌اند. 
۵) مراجعین حضور خویشاوندان مرده خود را در اتاق درمان احساس می کنند. 
هریک از این پدیده‌ها یا همه آنها ممکن است برای درمانگر مسیحی بسیار مذهبی، مشکلاتی به وجود آورند. می‌توان تصور کرد که برای درمانگران بودایی، هندی، یهودی و دیگر مذاهب نیز مشکلات مشابهی پیش آید. در این موارد، رویکرد فلسفی مشهور به پدیدارشناسی، یک راه حل ارائه کرده است (پدیدارشناسی، مکتبی فلسفی است که در آن اعتقاد بر این است که “دانش و درک قابل اعتماد، به وسیله بررسی و توصیف تجربه‌های انسان، از اشیای پیرامون او به دست می‌آید.”) پدیدارشناسی با تجربه‌های ما از واقعیت و نه خود واقعیت، سر و کار دارد. 
نتیجه اینکه در چارچوب دیدگاه پدیدارشناختی من نمی‌توانم بگویم احساس یا تجربه شما، اشتباه یا غیرواقعی است. من فقط به عنوان درمانگر می‌توانم بگویم تجربه شما (مراجع) تجربه‌ای غیر معمولی است و نتایج آزارنده‌ای خواهد داشت. 
پس دیدگاه پدیدارشناختی، عمیقا برای واقعیت دیگران، احترام قائل است. چالش درمانگر این است که مراجع خود را در کشف واقعیت خصوصی او همراهی کند که در این صورت به ناچار جهان‌بینی او بر مراجع تاثیر می‌گذارد. 
از سوی دیگر روان درمانی هستی‌گرا (وجودی) نوعی رویکرد درمانی است که بر مسائلی که در وجود فرد ریشه دارند، تمرکز می‌کند، هستی‌گرایی یا وجودگرایی، فلسفه‌ای است که هدف آن درک یا روشن کردن تجربه “بودن در جهان هستی” است. بنابراین، کانون توجه آن، نحوه بودن فرد و حالت کیفی رابطه انسان با خود، دیگران و جهان مادی است.روانکاوی به نام فرانکل که هستی‌گرا بود، رویکرد درمانی خود را لوگوتراپی یا معنا درمانی نامید. او مدت سه سال در بازداشتگاه آشویتس و داخائو زندانی بود. 
در همان جا بود که فهمید “فقط کسانی می‌توانستند زنده بمانندکه به آینده می‌اندیشیدند و هدفی در آینده داشتند و در جستجوی یافتن معنایی در آینده بودند (فرانکل ۱۹۷۸ :۱۳۵) فرانکل معتقد بود که یک خلاء وجودی در قلب زندگی قرن بیستم وجود دارد که فقط می‌تواند توسط خداوند پر شود. “درباره احساس بی‌معنایی به خودی خود نیز می‌توان گفت که نوعی ناامیدی وجودی و پریشانی معنوی است تانوعی اختلال عاطفی یا بیماری روانی” (۱۹۷۸ :۱۳۴) فرانکل مذهب را یک پدیده انسانی قلمداد می‌کرد و معتقد بود که مذهب، نتیجه چیزی است که “من آن را انسانی‌ترین پدیده‌ انسانی، یعنی “اراده برای کسب معنا” می‌دانم و ما می‌توانیم بگوییم که مذهب برای ارضای آنچه اکنون می‌توانیم آن را “اراده‌ای برای کسب معنای نهایی” بنامیم ظهور کرده است” (۱۹۷۸:۱۵۳)

● نقش دعا در روان‌درمانی: 
در کتابی که توسط انجمن روان‌شناختی آمریکا به چاپ رسیده است. ریچاردز و برگین (۱۹۹۷) نوعی راهبرد معنوی برای استفاده در مشاوره و روان درمانی مطرح می‌کنند. این راهبرد چیزی نیست جز دعا کردن برای مراجعین و ترغیب آنان به دعا کردن درباره مشکل خود.صرف‌نظر از هر معنایی که دعا برای درمانگر دارد، دعا برای درمانجو ممکن است معناهای کاملا متفاوتی داشته باشد.معنای دعا برای مراجع، با هر آنچه که این عمل برای مشاور معنا می‌دهد، می‌تواند بسیار متفاوت باشد.مثلا می‌تواند دعا کند در هنگام احساس اضطراب یا دعا کردن قبل از جلسه درمان و ... باشد. 
در فرآیند روان‌درمانی، به نظر می‌رسد که ترغیب مراجعین به دعا کردن، رابطه درمانی را تغییر دهد و آن‌ را شبیه به راهنمایی معنوی سازد و در عین حال ممکن است برای مراجعینی که گرایش‌های مذهبی دارند، بسیار مناسب هم باشد.در عین حال شواهدی نشان می‌دهد که دعا می‌تواند تاثیر مثبتی بر سلامتی شخص هدف دعا داشته باشد، به این ترتیب حال که می‌دانیم دعا، نتایج سودمندی دارد، آیا منصفانه است که آن را رد کنیم؟


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

      

در سال 1963، یک روان‌شناس آمریکایی به نام بتی فریدن با یک وضعیت روانی غیرعادی که در بین زنان، در سنین مختلف، به طور گسترده‌ای شایع بود روبرو گشت. او در ابتدا دلیلی برای وجود این وضعیت نمی‌شناخت و از این رو در مقابل این پدیده کاملاً گیج و حیرت‌زده شده بود. زنان (اکثراً متاهل) از افسردگی، ناتوانی در تمرکز کردن، گریه بی‌دلیل، خواب زیاد و احساس خستگی غیرعادی شکایت داشتند. آن‌ها در یک کلمه، احساس ناخشنودی و غمگینی می‌کردند. و همان طور که گفته شد ظاهراً دلیلی برای وجود چنین احساسی در بسیاری از آن‌ها وجود نداشت. آن‌ها ازدواج‌های موفقی داشتند، فرزند داشتند، از نظر مالی مشکل خاصی نداشتند و در شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های محلی عضویت داشتند و فعالیت می‌کردند. بسیاری از آن‌ها قبل از تصمیم‌گیری برای ازدواج و بچه‌دار شدن، حداقل یک یا دو سال تحصیلات دانشگاهی داشتند.
فریدن به علّت وجود افسردگی در بین زنان پی نمی‌برد و آن را «مشکلی که نام ندارد» می‌نامید. او در کتاب خودش به نام «رازهای زنان» به ردگیری منشاء این مشکل پرداخت. او در این کتاب می‌گوید که از همان ابتدا عقیده داشته است که مشکل این زنان، فردی نبوده است. یعنی این زنان مشکل بیولوژیکی، هورمونی، جنسی یا دیگر اختلالات روانی نداشتند. بنابراین پاسخ این مساله را در جای دیگری باید جستجو کرد.

فریدن پس از صحبت کردن با صدها زن دریافت که منشاء افسردگی آن‌ها «بحران هویت» است. از یک طرف، از دوران کودکی به زنان گفته شده بود که پس از ازدواج و بچه‌دار شدن، ارضاء و خوشبخت خواهند شد ولی از طرف دیگر، واقعیت این بود که آن‌ها هر چه بیشتر انرژی خود را تنها صرف ایفای نقش‌های سنتی زنانه می‌کردند، بیشتر و بیشتر احساس ناخشنودی و غمگینی می‌نمودند. یکی از مادران جوان به فریدن گفت: «من هر کاری که یک زن قرار است انجام دهد انجام داده‌ام- کارهای ذوقی، باغبانی، آشپزی، خیاطی، ترشی انداختن، مربا درست کردن و ... امّا ناراحت و غمگینم. من احساس می‌کنم شخصیت مستقلی ندارم. حس می‌کنم خدمتکاری هستم که باید آشپزی و رختشویی کنم و نیازهای دیگران را برآورده کنم. بالاخره من کیستم؟» زن دیگری به او گفته بود که همه چیز در زندگی دارد- شوهری که در حرفه‌اش در حال ترقی است، یک خانه زیبا و دوست داشتنی و پول کافی. امّا صبح‌ها که از خواب بلند می‌شود چیزی وجود ندارد که در انتظارش باشد. او این پرسش را مطرح کرده بود که آیا این تمام چیزی است که در زندگی وجود دارد؟

در هند سنت‌ها بسیار قوی هستند و بسیاری از جنبه‌های زندگی را دیکته می‌کنند. در هند، صرف نظر از تفاوت‌های مذهبی، طبقاتی یا محلی، سنت‌ها الزامات خاصی بر شیوه زندگی زنان قرار می‌دهند، از نحوه لباس پوشیدن گرفته تا رفت و آمد با دیگران، نوع کاری که می‌توانند انتخاب کنند و امثال آن. روان‌شناسان مشاهده کرده‌اند که دختران جوان همچنان که به دوران بلوغ و زنانگی رشد می‌یابند، بیشتر و بیشتر از نقش‌های زنانه‌ای که از آنان خواسته می‌شود پیروی می‌کنند. برای مثال، دختران در دبستان معمولاً نمرات بهتری از پسران می‌گیرند و غالباً رتبه‌های اول از آنِ آن‌هاست. امّا در دبیرستان و در امتحان ورودی دانشگاه معمولاً عملکرد تحصیلی آن‌ها به نحو قابل ملاحظه‌ای افت پیدا می‌کند و آن‌ها پشت سر پسران قرار می‌گیرند. برخی ممکن است چنین استدلال کنند که دختران قادر به کنار آمدن با درس‌های تخصصی و پیشرفته نیستند امّا مطالعات وسیعی که صورت گرفته نشان می‌دهد که زنان به نوعی نسبت به این که دستاوردهای زیاد در زندگی، امری «غیر زنانه» است، شرطی شده‌اند.
در کنار این بخش سنتی جامعه، زنان تحت تاثیر مزایای زندگی مدرن نیز قرار گرفته‌اند. تحصیل، کار، دوستان و درآمد زنان، به نحو فزاینده‌ای تصویری که آن‌ها از خود داشته‌اند را تغییر می‌دهد. زنان جوان، بیشتر و بیشتر به این عقیده می‌رسند که دیگر در چهارچوب نقش سنتی زنان به عنوان «همسر» و «مادر»نمی‌گنجند. آیا دوران تجدّد به همراه خود «بحران هویت» را برای زنان به ارمغان آورده است؟ ما امروزه را از واکنش‌های زنان  به شرایط اجتماعی‌شان از درون داستان‌ها و زندگی‌نامه‌هایی که می‌نویسند، فیلم‌هایی که می‌سازند و امثال آن‌ها درک می‌کنیم.
آنچه فریدن در دهه شصت در مورد زنان آمریکایی مورد بحث قرار داد و به احتمال زیاد در مورد زنان هندی و یا هر جای دیگری در دنیا نیز صادق است این است که باید به زنان اجازه داده شود تا فعالیت‌هایی که باعث رشد و تقویت هویت‌شان می‌شود را دنبال کنند. ایده «زنانه» و «مردانه» که به طور مصنوعی توسط اجتماع ساخته شده است سعی دارد که انسان‌ها را در این دو قالب جداگانه جای دهد و این امر منجر به نارضایی و سرخوردگی آنان می‌گردد. زنان نیز همانند مردان، موجودات خلاقی هستند. غالباً ایده‌های «زنانگی»جنبه‌های خلاقیت زنان را سرکوب می‌کنند. زنان چیزی بیشتر از همسر و مادر هستند. برای بسیاری از زنان، یک حرفه کاری، چیزی است که به آن‌ها حس زنده بودن و هدفمند بودن می‌بخشد. البته نمی‌توان به سادگی نتیجه گرفت که یک الگو برای تمام زنان مناسب است اما یک چیز را می‌توان با اطمینان گفت و آن این که زنان باید فرصت داشته باشند تا چیزهایی که خشنود و ارضایشان می‌کند را مورد نظر قرار دهند. اگر محیطی زنان را چنان بار بیاورد که در مورد خودشان فقط به عنوان ابزار تولید مثل فکر کنند، در بلند مدّت، آن‌ها دارای شخصیت سرکوب شده و گرفتار بحران هویت خواهند شد.

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـابـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه دلایل واهی این کار را می کنید؟   اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و 
اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری هستند که از همه تواناییهای خود به طور کامل استفـادهنمیکنند،ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده وبه جای انجام کارهای  مفید و سودمند، همیشه مشغولفکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بی مصرفیدارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است. 
  

اعتماد به نفس چیست؟  

اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری  زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.

هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.   

در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد.   

این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.   

اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید.


چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟
 
  

اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.   

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.   

محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.   


چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟
 
  

چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند.   

همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.   

اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم: 
 
1-  خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند.  دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.   

2-  خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.   

3-  فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.   

4-  سر خود را بیشتر گرم کنید  
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.   

5-  با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:

گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.   

6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید    
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.



با خودتان صادق باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  
من چیزی در مورد شما نمی دانم، اما می دانم که امروز در این دنیا کینه و نفرت به اندازه کافی وجود دارد و در این موقعیت بدترین کار این است که شروع کنیم که از خودمان هم متنفر شویم. شما فقط یکبار به دنیا می آیید، و همین یکبار هم زندگی خیلی کوتاهی خواهید داشت، پس نگذارید که دیگران مانع شادی شما شوند.   

سعی کنید که توانایی های خود را بشناسید و ببینید که در چه زمینه هایی فردی ویژه هستید. افرادی که نمی توانند توانایی های شما را ببینند ارزش این را ندارند که دور و برتان باشند


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

خـودآگـاهی مفرط(self-consciousness) نوع حاد و شدید حـس خودآگاهی(self-awareness) میباشد، با اندکی ته مایه ی پارانویا. احساس ناخوشایندِ در تیر رس دید دیگرانبودن است، گویی همه درحال نگاه کردن به شما هستند.
خودآگاهی مفرط پایه و اساس کمرویی است.

خـودآگاهی(self-awareness): ادراک صـریــح و آشکار حـس "وجـود داشـتن" اسـت. کـه شامل تصور تامی استکـه شخـص بـه عنـوان یـک فـرد مـنفرد جـدای از دیگران و باتفکرات شخصی و منحصر بفرد وجود دارد.

خـودآگاهی مفرط(self-consciosness): نـوع خاصی از آگاهی است که همواره حضور دارد. فرد همواره نگران و بیمناک است که چگونه نزد دیگران بنظر آید. هنگامی که فرد در وضعیت خودآگاهی شدید بسر می برد، حتی از کوچکترین و بی اهمیت ترین جنبه ی رفتار و کنشهای خود آگاهی دارد. این هشیاری و آگاهی مفرط معمولا در توانایی فرد در انجام کنشهای پیچیده اخلال ایجاد میکند. زمانی که خودآگاهی مفرط فروکش میکند، فرد مجدداً توانایی تمرکز کردن را باز می یابد. فردی که مستعد خودآگاهی شدید است معمولا کمرو، خجالتی و درونگرا برچسب زده میشود. خودآگاهی بیش از اندازه معمولاً با احساسی ناخوشایند همراه بوده و با عزت نفس در ارتباط تنگاتنگ است. خودآگاهی شدید نقش عمده ای در رفتار فرد دارد. افراد کمرو و با خودآگاهی شدید به حد افراط، بی رحمانه و سختگیرانه در اشتغال ذهنی تمام جوانب شکل ظاهری و رفتاری خود بسر میبرند. آنها در میان دو ترس گرفتار شده اند: که نزد دیگران ناپیدا و بی اهمیت جلوه کنند و یا دیده شوند اما بی ارزش تلقی گردند.

خودآگاهی مفرط، افراد مختلف را در درجات و سطوح متفاوتی تحت تاثیر قرار میدهد. بطوری که برخی افراد پیوسته و مداوم در حال خودارزیابی و خود بازبینی بوده، حال آنکه برخی دیگر کاملا بی توجه به خودشان میباشند.

مثال: شما در جمع خانواده و بستگان خود بسر میبرید، گفتگوی مفرح و صمیمانه ای نیز در جریان است. ناگهان یکی از بستگانتان روبه شما کرده و میگوید: "علی تو خیلی خوب انگلیسی صحبت میکنی ،میتونی بگی چه طور انگلیسی یاد گرفتی؟ "به یکباره احساس خوشایند شما کاملاً دگرگون میشود. گویی نورافکنی بروی شما نشانه گرفته شده و بقیه ی اتاق در تاریکی فرو رفته است. به یکباره چهره ی بشاش شما ظرف چند ثانیه محو میشود. چه اتفاقی رخ داده است؟ تنها اتفاقی که روی داده انتقال کانون توجه شما به خودتان میباشد، که همان خود آگاهی مفرط است. در این حالت سطح آدرنالین در بدن شما بالا میرود. بنابراین مغز شما از فعالیت باز میایستد و شما دیگر قادر نخواهید بود بطور روشن بیاندیشید و تصمیم بگیرید. شما احساس میکنید که باید بگریزید و محل را ترک کنید، که عملی نشدنی است. صحبت کردن عادی خودتان را فراموش میکنید و به لکنت می افتید.

هنگامی که در موقعیتی دچار خودآگاهی شدید میشوید، معمولاً چهره، نوع پوشش و حتی سخنان فردی که در حال گفتگو با شما بوده را نمیتوایند چند لحظه بعد به خاطر آورید. و این نشانه ی آنست که شما تمام توجه خود را معطوف خودتان کرده بوده اید.

چگونه از خودآگاهی شدید خود بکاهیم؟

وقتی که شما در وضعیت خودآگاهی شدید بسر میبرید، مفهومش اینست که بیش از اندازه به خودتان توجه میکنید. کانون توجه شما بیش از حد به نحوه انجام کاریست که به آن مشغول میباشید. و این فرمول اجرای ضعیف است. چنانچه که شما کانون توجه خود را از خود به دیگران منتقل کنید، میتوانید بهتر ارتباط برقرار کرده، اجرا کننده ی بهتر و شنونده ی بهتری باشید. دیگران نیز وقتی می بینند شما به آنها توجه میکنید، از اینکه کنار شما هستند لذت میبرند. هدف شما اینست که چنان شیفته و مجذوب دیگران شوید که تمام توجه و تمرکز شما معطوف به آن باشد که: آنها چه میگویند؟، چگونه میگویند؟، چرا چنین می گویند؟، چگونه رفتار میکنند؟ و به چه علت اینگونه رفتار میکنند؟

1- سعی کنید بیشتر توجه خود را متمرکز اطرافیان خود و نحوه ی گفتار و رفتارشان کنید.

2- نه تنها به صحبت های دیگران گوش دهید، بلکه به نحوه ی ادای کلماتشان نیز دقت کنید. به الگوهای گفتاری، تغییر در لحن، سرعت بیان، تن صدا و بلندی صدا آنها توجه کنید.

3- از قوه تخیل و خیالپردازی خود برای تغییر خلق و خو و روحیه خود سود برید، و چنان ذهن خود را مشغول سازید که مجالی برای خودآگاهی باقی نماند.

4- تکنیکهای خودآرامسازی را فراگیرید. آرام سازی پاسخهای اضطرابی شما را از شرطی سازی خارج میسازد. وقتی شما در یک سری شرایط یکسان خیلی سریع و مضطرب واکنش نشان میدهید، به خاطر آنست که به واسطه ی تجارب یکسانی که در گذشته کسب کرده اید، بدن شما یاد گرفته که بدون تفکر به محرکات تکراری پاسخی آنی و شرطی شده بدهد، سریعتراز آنکه شما مجال اندیشیدن بیابید. وضعیت ناخوشایند اضطراب آور را هنگامی که کاملا ریلکس و آرام هستید در ذهنتان بازآفرینی و مرور کنید، تا مغز شما پاسخ جدید را فرا بگیرد.

5- در موقعیت های اجتماعی تمام کانون توجه شما بایستی مبحث گفتگوها باشد.

6- خود را سرگرم نگه دارید. وقتی ذهن شما مشغول باشد کمتر خودآگاهی مفرط بر ذهن شما سیطره می یابد.با دیگران صحبت کنید، با آنها تبادل اطلاعات کنید،در بازیها شرکت کنید و غیره.

7- انتقال توجه از خود به غیر را تمرین کنید. سعی کنید هنگامی که در حال تماشای یک برنامه مهیج تلویزیونی هستید یکباره مرکز توجه خود را به یک شیء دیگر معطوف سازید، بطوری که کاملا غرق  در آن شوید.

8-سعی کنید خالصانه و صادقانه  نسبت به دیگران ابراز علاقه کنید.از آنها تمجید کنید و اسباب راحتی و آسایش آنها را برایشان فراهم آورید.

حقایقی درباره ی  کمرویی:

1-کمرویی میتواند ارثی و یا بیولوژیکی باشد، اما عمده ی کمرویی ها برخاسته از پرورش غلط والدین است. اغلب کمرویی ها در طی تجارب زندگی کسب میگردند.

2-نیمی از افراد جامعه را افراد کمرو تشکیل میدهد.

3-کمرویی دو نوع است آشکار، و نهفته. افرادی که در انظار عموم کمرو شناخته میشوند، تنها 30 درصد کمروها را تشکیل میدهند. اما 70 درصد دیگر را کمروهای برونگرا تشکیل میدهند. اینگونه افراد در درون خود در رنج دایمی بسر میبرند. این دسته از کمروها ردی از خود بجای نمی گذارند، و تنها کمرویی بطور ذهنی احساس میشود. آنها کمرویی را در تپش قلب و تعریق شدیدشان احساس میکنند.با اینکه به ظاهر آرام و با اعتماد بنفس جلوه میکنند ،اما درگیر گفتگوی درونی ی" تحقیرنفس" بسر میبرند. پیوسته خود را ملامت میکنند که نالایق هستند و همواره این سوال برایشان مطرح است که آیا طرف صحبتشان آنها را دوست دارد و یا برایشان ارزش قائل میباشد یا خیر؟ به رغم اینکه بسیار اجتماعی بنظر می رسند، اما ذهنشان مملو از افکار و احساسات منفی نسبت به خودشان است. هنگامی که گفتگو خاتمه می یابد آنها احساس رنجیدگی و شکست خوردگی میکنند. برای مثال یک استاد دانشگا‌هِ کم رویِ برونگرا ممکن است حین سخنرانی درباره حیطه تخصصی خود بسیار توانا و قابل باشد، ولیکن در یک موقعیت اجتماعی دیگر ممکن است بسیار درمانده ظاهر گردد.

4-شیوع کمرویی در دختران تا سنین نوجوانی بیش از پسران است (به خاطر نوع رفتار متفاوت والدین) اما در بزرگسالی معمولا نقش جنسیت در کمرویی کمرنگ میشود.

5-کمرویی در فرهنگ های ملل جهان امری نسبی است. یک جوان امریکایی معمولی ممکن است نزد فرهنگ مردم اروپا گستاخ بنظر آید و یا یک جوان ایرانی معمولی در نزد مردم امریکا فردی کمرو جلوه کند. همچنین کمرویی در یک فرد منفرد نیز امری نسبی است. یک بازیگر ممکن است بروی صحنه بسیار پرحرف و با اعتماد بنفس ظاهر شود، اما هنگام مصاحبه بسیار کمرو شود. و یا معمولا افراد در حضور برخی افراد خجالتی و در مقابل دوستان خود اجتماعی میباشند.

6-کمرویی برچسبی است که از سوی دیگران به ما زده میشود. برچسبها نیز فرد را توصیف نمی کنند، آنها تنها فرد را درون دسته و گروه خاصی قرار میدهند. و باید بخاطر سپرد که برچسبها و دسته بندیها خود شخص نمیباشند.

7-کمرویی اهمیت بخشیدن زیاد به نوع تفکر دیگران نسبت به خودمان است.

8-افراد کمرو ممکن است در حضور دیگران مغرور و بی علاقه جلوه کننده، اما آنها تنها احساس دستپاچگی وعصبی بودن میکنند.

9-کمرویی بهای گزافی است که افراد کمرو در سنین مختلف ناچار به پرداخت آن میباشند.

10-کمرویی باعث محدود شدن آزادی و تجلی استعدادهای فرد میشود.

11-طبق پژوهشهای گسترده ، تنها متغیری که همواره موفقیت را میتواند پیش بینی کند: "فصاحت و روانی گفتار" است. افرادی که قادرند توجه دیگران را به خود جلب کرده و نسبت به آن احساس خوبی داشته باشند، درصد موفقیتشان بسیار زیاد است. اما از آنجایی که افراد کمرو از اینکه در کانون توجه دیگران قرار گیرند، بیمناک و گریزانند، لاجرم در زندگی به موفقیت چندانی دست نمی یابند. در فرهنگ جوامع که همه افراد برنده را دوست دارند، کمرویی به مثابه گام نهادن در مسابقه ی دو با کفشهای سربی است.

12-کمرویی به معنی از دست دادن فرصتهای زندگی است.

13-کمرویی زمینه را برای تنهایی فراهم می آورد. پژوهشها نشان داده که تنهایی و انزوا به افول و تنزل قوای روانی و جسمی فرد منجر میشود. افراد کمرو حتی بیش از دیگران دچار مرگ زودرس میشوند.

14-یکی ازعوامل مستعد کننده افراد به پارانویا و بدبینی کمرویی و تنهایی میباشد.

15-کمرویی احتمال گرایش افراد را به مواد مخدر و روانگردان افزایش میدهد.

16-کمرویی باعث میشود مردان بیشتر به زنان روسپی و خیابانی روی آورند، چراکه افراد کمرو از گفتگوهای صمیمی درباره ی مسایل جنسی با شریک خود خجالتزده میشوند. اما  در برقراری رابطه ی جنسی با زنان روسپی که هرگونه تمایلات مرد را در ازای دریافت پول برآورده میسازند، از شرمساری و خجالتزدگی خبری نیست.

17-افراد کمرو از کمک خواستن از دیگران اجتناب میکنند. بنابراین ناچارند مشکلاتشان را به تنهایی حل و فصل کنند. به همین خاطر بیشتر به ناراحتی های روانی گرفتار گردیده و زندگی سخت ودشواری را برای خود رقم میزنند.

18-افراد کمرو پیوسته در گذشته و آینده سیر میکنند (افکار و احساسات مرتبط با پیامدهای آینده،و ملامت ها،حسرتها و رنجشهای گذشته) و قادر نیستند از زمان حال خود لذت ببرند.

19-کمرویی در ارتباط مستقیم با استرس و اضطراب میباشد که میتواند سلامت روان و جسم فرد را به مخاطره ی جدی اندازند.

20-پیشرفت تکنولوژی با کاهش تعاملات رودررو به سندرم تنهایی و کمرویی دامن زده است.

21-با آنکه آثار سوء کمرویی بیشتر دامن افراد کمرو را میگیرد، اما اصلاح کمرویی میتواند برای آحاد جامعه سودمند و مطلوب باشد.

22-کمرویی از درونگرایی متمایز است. درونگرایان آگاهانه از موقعیتهای اجتماعی اجتناب می ورزند. چراکه آنان چنین می پندارند که هیچگونه پاداش و بهره ای از حضور دیگران نصیبشان نمیشود.

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----

کسانى که خطى نامرتب دارند: احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند

کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند: مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.

کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد: احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.

کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند: احتمال این که فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاداست و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند.

کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند: به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسند از نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.

کسانی که دست خط تند و شتابزده اى دارند: احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از این که در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند.

کسانی که دست خط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند: در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستید و نمى توانید قبول کنید که گاهى باید با دیگران کنار بیایید و به آن ها توجه کنید و همچنین اطرافیان به ندرت از آن چه درون شما مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند.

کسانی که دست خطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند: این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که درخواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند.

اگر شما خود را داراى دست خط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید: احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید.

اما اگر درشت مى نویسید: این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید.

اگر کسى دست خط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد: فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.

اگر فردى دست خط ملایم و کشیده اى دارد: آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.

اگر کلمات را در هم و فشرده مى نویسید: احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید.

کسى که کلمات را با فاصله و باز باز مى نویسد: خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند

 


-----» سایر مطالب مرتبط «-----